بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

دخملی

هیچی نگم بهتره   اخه چقدر  قربون صدقه یه کوچولو بگم عاشق اون ذوقتم که جوجو رو کندی  فداااااااات شم   نکته : تو عکس اول عکس رو لباست که یه جوجو  بود  رو کندی و تو فکر خوردنش هستی        توعکس دوم جای خالیش رو میتونی ببینی البته موفق به خوردنش نشدی ...
24 مهر 1391

روز دخمل

پرنسسم روزت مبارک امسال سومین سالیست که تو با مایی البته سال اول تو دلم بودی فدات بشم به همین مناسبت امروز کار خونه و اشپزی تعطیله و از صبح فقط با توام و حسابی بازی کردیم خدایا هزاران بار شکرت که من رو لایق مادر شدن دونستی   اونم مادر یه دخمل شیرین   همه چیزش برام قشنگ و دلنشینه مخصوصا بوسه های ناگهانی که نثارم میکنی این روزها خنده تو مخصوصا وقتی قهقهه میزنی برام زیباترین لحظه و زیباترین منظره ست  هیچی به اندازه خنده های شیرینت خوشحالم نمیکنه هیچی میدونی من همیشه عاشق بازی و عروسک بودم تا قبل از اومدن تو اتاقت پر بود از عروسکهای من   واسشون یه جای مخصوص درست کرده بودیم که به شکل یه اپارتمان ...
24 مهر 1391

16 ماهگی

باران این روزها خییلی برام با یکی دو ماه پیش فرق داره    اخه حس میکنم دخترک کوچولوم بزرگ شده  یه کارایی میکنی که حسابی دلم رو میبری  دلم میخواد فقط بشینم و نگات کنم وقتی با خودت داری بازی میکنی و یه چیزهایی با عروسکهات زمزمه میکنی خیییلی دیدنیه این روزها شیرینی مثل قند اونم قند یزد با  عطر هل هههههه عاشق این شدی که یه شالی  روسری  دستمالی سرت کنی و مثل ننه قزی سفت زیر چونت رو بگیری و تو خونه پرسه بزنی  اینقدر ذوق میکنی که بیا و ببین   عاشق بوسهای صدا دارت هستم  لبهات رو میاری میچسبونی بهم و میگی هییییییییییییییییییییماااااااااااا  البته بوسهات این روزها مدلهای مختل...
25 شهريور 1391